حتما می بخشید دیگه دوستای خوبم ![]()
دیگه مدرسه ها باز شده این درسا هم سنگینه حالا خوبه چند روز بیشتر نگذشته ها
براتون آرزوی موفقیت میکنم
چه بچه مدرسه ای ها و چه بچه دانشگاهیا البته الان برمی خوره به جوانان دانشگاه که بهشون گفتم بچه معذرت می خوام
دوستای خوبم برم دیگه خستتون نمیکنم
دوستون دارم تا بعد ![]()
![]()
گفتند: شکست يعني تو يک انسان در هم شکسته اي! گفت: نه ! شکست يعني من هنوز موفق نشده ام.
گفتند شکست يعني تو هيچ کاري نکرده اي. گفت نه! شکست يعني من هنوز چيزي ياد نگرفته ام.
گفتند : شکست يعني تو يک آدم احمق بودي. گفت نه! شکست يعني من به اندازه کافي جرات و جسارت نداشته ام.
گفتند : شکست يعني تو ديگر به آن نمي رسي. گفت نه! شکست يعني مي بايد از راهي ديگر به سوي هدفم حرکت کنم.
گفتند : شکست يعني تو حقير و نادان هستي گفت نه! شکست يعني من هنوز کامل نيستم.
گفتند: شکست يعني تو زندگيت را تلف کردي. گفت نه! شکست يعني من بهانه اي براي شروع کردن دارم.
گفتند: شکست يعني تو ديگر بايد تسليم شوي! گفت نه! شکست يعني من بايد بيشتر تلاش کنم
خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام
خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام
خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت
خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت
خدا رو می خوام نه واسه ی سکه و پول و مقام
خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام
خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن رو یادم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو خیلی دوست داره
خدا رو دوست دارم چون عاشق رو تنها نمی ذاره
خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه
خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند میزنه
خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم
خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق همیم...
چند روزی می شود که نیستی !
تو نیستی . . .
یادت نیست . . .
نگاهت نیست . . .
اشک نیست . . .
چند روزی می شود که من تنهای تنها !
چتر ها را باید بست
زیر باران باید رفت .
فکر را خاطره را زیر باران باید برد .
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت .
دوست را زیر باران باید دید
عشق را زیر باران باید جست .
زیر باران باید بازی کرد .
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است . ..
صدا کن مرا
صداي تو خوب است
صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است
که در انتهاي صميميت حزن مي رويد
در ابعاد اين عصر خاموش
من از طعم تصنيف در متن ادراک يک کوچه تنها ترم
بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من يزرگ است
و تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش بيني نميگرد
وخاصيت عشق اين است
کسي نيست
بيا زندگي را بدزديم آن وقت
ميان دو ديدار تقسيم کنيم
بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم
بيا زود تر چيز ها را ببينيم
ببين عقربک هاي فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردي بدل ميکنند
بيا آب شو مثل يک واپه در سطر خاموشي ام
بيا ذوب کن در کف دست من جرم نوراني عشق را
سلام خدا جونم
خدایا خیلی دلم برات تنگ شده بود
خیلی وقت بود مثل الان گریه نکرده بودمو باهات حرف نزده بودم
خدا جون اومدم بگم
اومدم بگم که
دلم خیلی برات تنگ شده اومدم بگم دوست دارم
خیلی خوبی خدای مهربونم
خدایا خیلی میترسم
می ترسم از اینکه
نکنه تو این دنیا به کسی حرفی زده باشمو دلشو شکسته باشم
نکنه کاری کرده باشم که از دستم ناراحت شده باشن
و از همه مهم تر نکنه کاری کرده باشم که تو دوست نداشتی
خدایا ولی از دست بنده هات شاکیم
خدا جونم هستی و میبینی که چه راحت حرف میزنن و دل میشکونن
میبینی که به راحتی آدمو نادیده می گیرنو و گوشاشونو میگیرن تا صدایه خرد شدن غرورشو نشنون
ولی خدا بنده های خوبتم زیادن ممنون واسه این بنده های خوبت
که فرستادیشون زمین تا خوب بودنو به بقیه هم یاد بدن
ولی میدونی یه چیزی دلگرمم میکنه که تو همیشه باهامی
خدایا دوست دارم عاشقتم
منو ببخش واسه گناهام منو ببخش اگه دلی رو شکوندم
منو ببخش اگه حرفی زدمو کسی ناراحت شد
خدا چقدر تو بزرگی و صبوری و بخشنده و مهربان
آخه میدونی چرا دارم اینو میگم
آخه وقتی خودمو میبینم که چه بنده ی بی وفایی هستم تا مشکلی دارم میام سراغت بعد تو هم جوابمو با مهربونی میده
ولی وقتی مشکلم حل شد و جوابمو دادی دوباره فراموشت میکنم ولی تو منتظر منی تا صدات کنم
ببخشید دیر اومدم خیلی هم دیر
قربون این صبرت برم که اینقدر زیباست
خدایا یه خواهش کمکم کن تو دریای متلاطم روزگار گم نشم
همیشه باهام باش فقط نگام کن همین کافیه
خدایا ازت ممنونم بالاخره تونستم از کسایی که فکر میکردم ازشون خوشم نمیاد خوب نگاهشون کنم و دوسشون داشته باشم
باور کن الان که به همشون فکر میکنم میبینم همشونو دوست دارم
مگه میشه آدم با خالق خوبی ها و مهربونیا حرف بزنه و عشقو محبت تو دلش نیفته
خدا خیلی خوشحالم آروم شدم از هیچ کسو هیچ کیم دیگه بدم نمیاد
و ناراحت نیستم خیلی جالبه واسه خودمم قربونت برم خدا همش کاره تو هست مهربونم
حتی اونایی که در حقم نامردی کردن
چه خوبه این حس
حس خوب بودنو کینه نداشتن از هیچ کس
خدایا دوستت دارمو عاشقانه میپرستمت میخوام داد بزنم بگم خیلی گلی مهربونم
ممنون که گوش کردی به حرفام
دوست دارم ![]()
.
امروز بهترین روز زندگیم بود
من همیشه بهترین روزامو ثبت میکنم
چه جایی هم بهتر از وبلاگ که موندگارتره
دیدار یه دوست خوب و مهربون
دوستی که خدارو صورتی و زرد طلایی میبینه
واقعا تصور قشنگیه امیدوارم هر کجا هست شاد و خوشحال باشه
راستی این گلا هم واسه تو دوستم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
امیدوارم همیشه زنده باشن
اینجا لازمه از مادره مهربونم معذرت بخوام چون تو وبم بهش تبریک نگفتم ![]()
همش تقصیره این انتخاباته حواس نمیزاره واسه آدم که ![]()
ولی خوب ابن جوری بهتر شد اخه پارسال فقط روزه مادرو تبریگ گفتم
این طوری عادلانه تره امسال روز پدر ولی حتما ساله بد هردو روزو تبریک میگم ![]()
بازم بگم روز همه پدرا مبارک ![]()
![]()
![]()
![]()
اصلا سیاست به ما نیومده
این وبلاگ دیگه حرفی از سیاست و مردمو ... نمیزنه
بر میگرده به حالت اولش این طوری بهتره
این متنو قبلا گذاشته بودم مطمئنم خیلی هاتونم خوندید ولی قشنگ بود دوباره میزارم
الو ... الو... سلام
کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟
پس چرا کسي جواب نميده؟
يهو يه صداي مهربون! ..مثل اينکه صداي يه فرشتس .بله با کي کار داري کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من ميشنوم .کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟من با خدا کار دارم ...
هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم .
صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟؟؟
فرشته ساکت بود .بعد از مکثي نه چندان طولاني:نه خدا خيلي دوستت داره.مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگي خدا
باهام حرف بزنه گريه ميکنما...
بعد از چند لحظه هياهوي سکوت ؛
بگو زيبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو..ديگر بغض امانش را بريده بود بلند بلند گريه کرد وگفت:خدا جون خداي مهربون،خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟اين مخالف تقديره .چرا دوست نداري بزرگ بشي؟آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه فراموشت کنم؟
نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.
مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نيستيم؟پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک:آدم ،محبوب ترين مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه...کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت.
کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند .دنيا براي تو کوچک است ...
بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي...
کودک کنار گوشي تلفن،درحالي که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.....
